بیچاره سنت !!!

   می خواهم خیلی سریع بروم سر اصل مطلب. بهتر بگویم می خواهم دو بحث را یکی بگویم. پیشتر یک جستاری داشته ام که اسمش بود یک نه بزرگ به قوم گرایی افراطی، امروز می خواهم دوباره در ادامه ی همان حرف بزنم و تکرار و تکرار و تکرار کنم تا بگویم انسانها با هم برابرند و نژاد عامل برتری هیچ انسانی بر هیچ انسانی نیست.

   همین اول بگویم که من گیلکم و به گیلان و گیلک ها افتخار می کنم و جزو جهان وطن ها نیستم و وطن دارم و وطنم رو نیز دوست دارم و بسیار شاکرم خدا را که گیلانی زاده ام. اما،‌اما آنها که چنان در هویت خواهی گیلکان پیش رفته اند که همه کس را پایین تر و پست تر از گیلک ها می دانند و خود را اسوه ی جهان بشری می پندارند را رجوع می دهم به یک نفر که چهل سال پیش را یادش هست. برود بپرسد اگر چهل سال پیش می رفتی کردستان کسی می گفت تو گیلکی یا برای تو مهم بود آنها کرد هستند و یا اگر به بلوچستان می رفتی همین طور.

   همه ی حرف همین است که اگر شرایط اقلیمی و شرایط سیاسی و شرایط سوق الجیشی مناطق را کنار بگذاریم نژادها هیچ تفاوتی با هم ندارند و همان طور که در ایران امکان دانشمند شدن یک نفر وجود دارد در امریکا و در افریقا هم وجود دارد.  می خواهم یک سوال بپرسم که کمی از ادب به دور است اما تمام مطلب و تمام این دعوا همین سوال است و ناگذیر این سوال را می پرسم: آقای هویت خواه گیلک یا هر قوم دیگر،‌تو سوراخ مقعدت تنگ تر از سوراخ مقعد دیگر اقوام، گردی باسنت گرد تر از باسن دیگر اقوام، لاله ی گوشت نرم تر از لاله ی گوش دیگر اقوام، سرخی خونت سرخ تر از سرخی خون دیگر اقوام و صافی شکمت صاف تر از شکم دیگر اقوام است؟( این جملات را از فیلم زندگی زیباست فدریکو فلینی کارگردان ایتالیایی با کمی تغییرات در جمله بندی ها برداشته ام.) یک بار پیشتر این سوال را در جستار یک نه بزرگ ... مطرح کرده ام که یک نفر از عشایر کهگیلویه و بویر احمد چه چیزی دارد که تو گیلک نداری؟ او از چه مزایایی استفاده می کند که تو نمی کنی؟

   به راستی چرا دعوا های قومی تا چهل سال پیش وجود نداشت، اگر معضلی وجود دارد،‌اگر به تو رسیدگی نمی شود اشکال از عرب نیست،‌این هیچ ربطی به بلوچ ندارد یا یک بختیاری. سعی کنیم بفهمیم ایراد کجاست،‌ما دعوای اصلی را کنار گذاشته ایم افتاده ایم به جان یکدیگر.

   بیاییم کمی آرام تر رفتار کنیم، بیاییم تندروی ها را به کناری بگذاریم و به هرچیزی پیله نکنیم، بگذاریم سنت به کار خودش برسد . بیاییم معنای واقعی سنت را درک کنیم و سنت را به گند نکشیم و با رفتارمان دیگران را از سنت بیزار نکنیم. بیاییم درک کنیم که ما داریم با کارها و رفتارهایمان کاری می کنیم که دیگران در برابر ما جبهه بگیرند چرا که آن ترک و کرد و عرب و تات و بلوچ هم چون ما احساس می کنند که دیده نمی شوند،‌تحقیر می شوند و چون ما چیزهایی می بینند که برای آنها مهم است و برای ما نه. وقتی زیاد از حد مته به خشخاش می گذاریم و حس برتری خود بر دیگران را در جملاتمان پیاده می کنیم این پندار خود را به آنها تزریق می کنیم و آنها دوباره تحقیر می شوند. و این برای تمامی اقوام است برای مثال شاید  گیلک ها در مواجهه با لر ها همچین حالتی بیابند ( این فقط یک مثال بود و هیچ قصدی از ذکر قوم لر نداشتم و فقط از اسم یک قوم ایرانی استفاده کردم). وقتی اقوام نمی توانند تحقیر و نادیده گرفته شدن را مرهمی بیابند حالت انفعالی به خود می گیرند و این نوع برخورد،‌جرقه ای است و کبریتی بر انبار نفت.

   اما گفتم بیاییم و سنت را درک کنیم و بفهمیمش. سنت این نیست که به گذشته بپیوندیم سنت یعنی این که با گذر زمان به جلو برویم. برای مثال فارغ از مسائل دینی و مذهبی آن، وقتی صدای مؤذن زاده ی اردبیلی را می شنویم چرا احساس لذت می کنیم؟ چرا پس از سالها هنوز صدای جواد ذبیحی در ذهن ما زنده است. چون هنر، موسیقی،‌صدای خوش و دیگر ها و دیگرها با کلمات اذان و آیات قرآنی و ادعیه در آمیخته است. اگر می خواست سنت همان باشد که باشد باید اذانی را می شنیدیم که در فیلم محمد رسول الله شنیده بودیم. اذانی که هیچ جذابیتی نداشت.

   سنت زاینده است، زاینگدی جزئی از وجود سنت است که اگر آن را از سنت بگیریم، سنت را در یک نقطه نگاه داشته ایم و این یعنی آن که آن نقطه را تمام و کمال قبول داریم  و دیگر نمی خواهیم پیشرفتی در آن بدهیم و یا بهتر بگویم دیگر آن نقطه جایی برای پیشرفت ندارد چون اکمل الکاملین است. اینگونه است که آن نقطه از سنت را که دیگر سنت هم نیست را در یک قالب بندی محصور کرده و آن را به نام ایدئولوژی به رسمیت شناخته ایم.

   این خود باعث می شود که مخالفت ها با سنت ایجاد شود در حالی که سنت دیگر اجازه ی زندگی ندارد، به جای سنت یک ایدئولوژی به وجود آمده و این ایدئولوژی در برابر ذهن آدمی که تنوع طلب است و پرسش گر ایستاده است. و سرانجام هر چقدر بخواهیم ایدئولوژی را تفسیر  کنیم به جایی می رسیم که جواب پرسشی خارج از ایدئولوژی وجود دارد و همه چیز از همان جا شروع می شود. اینجاست که سنت ضربه می خورد اینجاست که همه چیز به پای سنت نوشته می شود. باییم این را درک کنیم که هیچ کس وظیفه ندارد تفسیر ما را قبول کند و یا ذهنش را در قالبی که ما ساخته ایم شکل دهد.

   امروزه بحث اضمحلال زبان گیلکی در بین جامعه ی فرهنگی گیلک بسیار طرفدار پیدا کرده است. اما من می خواهم چیز دیگری بگویم و به مسئله ای بزرگتر از حوزه ی زبان گیلکی بپردازم. امروز در کنار زبان گیلکی زبان فارسی نیز در حال اضمحلال است اما چون زبان رسمی کشور است و زبان مافوق زبان های محلی ( زبانی که همه اقوام توسط آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.) اضمحلال خود را ابتدا با اضنحلال زبان های زیرشاخه یعنی زبان های محلی نشان می دهد.( منظور از زبان های زیرشاخه یعنی زبان هایی که در این حوزه بدان زبان ها تکلم میشود و ریشه یابی زبانها مدنظر نیست)

   زبان چون نمی تواند با زبان های موسع رقابت نماید مجبور می شود به زبان های کوچکتر حمله ور شود و اتفاقا یکی از دلایل نابودی و اضمحلال همین نفهمیدن سنت است. وقتی زبان عربی در ایران رواج یافت حکیم ابولقاسم فردوسی و یعقوب لیث و محمد بن وسیف فارسی را زنده نگاه داشتند؛ یعنی نیمی از سنت را پاس داشتند و نگذاشتند آن چه تازه آمده است گذشته را نابود کند؛ پس از آن سعدی شیرازی با سهل و ممتنع خود شعر و زبان فارسی را به اوج رسانید و پس از آن حافظ شیرازی وسعت زبان فارسی را چنان نشان داد و به اثبات رساند که زبان عربی در آن حل گردید و تبدیل به زبان فارسی شد و وقتی کلمه ای عربی را در زبان خود به کار می بردیم کسی نمی گفت که در حال عربی حرف زدن هستیم .

   اما،‌ اما امروزه زبان فارسی را به مانند بقیه سنت ها از زایندگی بازداشته ایم و در این دعوا هستیم که کلمات عربی را از زبانمان خارج کنیم و کلمات غیر ایرانی را استفاده نکنیم. این کار سنت را از زایندگی می اندازد، باید رنسانسی دیگر در زبان فارسی به وجود بیاوریم و با لهجه ی فارسی خود کلمات نوین را به کار ببریم و چون سعدی شیرازی و لسان الغیب وسعت زبانمان را به رخ جهانیان بکشیم. از کلمات نترسیم،‌از آنها استفاده کنیم و زبان فارسی را زنده نگاه داریم تا زبان فارسی برای پیدا کردن سرزمین،‌ سرزمین دیگر زبان ها را غارت نکند. یادمان باشد که ایران، پارس نیست. ایران همان جایی است که کرد و لر و لک و ترک و تالش و گیلک و بلوچ و بختیاری و سیستانی و .... در آن زندگی می کنند و ملک مشاع همه ی اقوام است. یادمان باشد ما تا وقتی ایرانی هستیم که این تکثر اقوام و سنت خود را داشته باشیم،‌اگر گیلکی از بن برود به مرور زبان فارسی از بین می رود آن وقت است که تمدن غرب را با فرهنگ غرب یکی دانسته ایم و آن را نیز از غرب گرفته ایم. آن موقع ما هیچ چیز نیستیم جز جیره خوار فرهنگ دیگران.

  امروز پس از امریکا با 22% سهم پرداختی بودجه ی سازمان ملل ژاپن با 19.67% دومین سهم پرداختی بودجه ی سازمان ملل را دارد. کشوری که در اوج تمدن و مدرنیزاسیون غربی است و در منظر سیاسی جزو کشورهای غربی به حساب می آید اما دارای فرهنگ و جامعه ای سنتی هست. چرا که تمدن و فرهنگ را با هم یکی نپنداشته اند.

 همین و بس بیاییم کمی حواسمان را بیشتر جمع کنیم.  

   

/ 5 نظر / 13 بازدید
پریسا

سلام خوبی؟ اومدم عید دیدنی خونه (وبلاگ) خوبی داری فعلا بقیه فامیلا منتظرن که برم پیششون راستی توهم سر بزن بهم خوشحال میشم. باور کن!

رهنما

پدرام جان سلام وقتت بخیر به روی چشم یکی دو روز بهم مهلت بده میذارمش تو صفحه اول گیل یار فعلا اداره ارشاد گیلان رو دست ما بلند شده[نیشخند]خدا به خیر کنه[نیشخند]

حامد کاسپین

عزیزم هویت خواهی مترادف نژاد پرستی و یا خود بر تر بینی نیست ممکن است گروهی از هویت خواهان چنین نظری داشته باشند اما در معنی هویت خواهی نهفته نیست...هویت خواهان تنها می خواهند که هویت خود را بشناسند بدانند که تاریخشان چیست، سننشان کدام است و به تمام دنیا بفهمانند که گیلک با فارس فرق دارد گیلک یک قوم در بین سایر اقوام داخل خاک ایران است موفق باشی

ابوبکر

[واقعا اطلاعات تاریخی خنده داری دارید. 40 سال که چه عرض کنم! 90 سال پیش کردها ی ایران پرچم خودمختاری برافراشتند! واز آنزمان بارها با حکومت فاشیست و اشغالگر جنگیده اند!

ابوبکر

اولا سال 1324 صحیج است. منظورم سال 1299 بود. جمهوری گیلان پس از یک ماه عملا پاشید کردها خواهان خودمختاری در چارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال هستند